تبليغاتX
آرمین جان
ARMIN JAN
سلام دوستان من
یکی از دوستانتان برایم شعر زیر را فرستادند
که چون خیلی زیبا بود گفتم حیف شما نخوانیدش
باتشکر از زیبای عزیز
 
 
 
 
 
دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نيستند
تا به رشته‌ي سخن درآورم
نعره نيستند
تا ز ناي جان بر آورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي که چين پوستينشان
مردمي که رنگ روي آستينشان
مردمي که نامهايشان
جلد کهنه‌ي شناسنامه هايشان
درد مي کند
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه‌هاي ساده‌ي سرودنم
درد مي کند
انحناي روح من
شانه‌هاي خسته‌ي غرور من
تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است
کتف گريه‌هاي بي بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي کجا؟
درد دوستي کجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي کهنه‌ي لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوي غنچه‌ي دل است
پس چگونه من
رنگ و بوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد مي زند ورق
شعر تازه ي مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟
درد، حرف نيست
درد، نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا کنم؟
+ نوشته شده در  Sun 17 Feb 2008ساعت 19:58  توسط آرمین  | 
غربت را نبايد در الفبای شهر غريب جستجو کرد....
 
          همين که عزيزت نگاهش را به ديگری فروخت تو غريبی.....
 
برای خوندن بقیه ی این مطلب عاشقانه به ادامه ی مطلب برید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت 21:42  توسط آرمین  | 

 

امروز یک مطلب جالب در مورد کودکی واستون گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد.

واسه خوندنش به ادامه ی مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 12:32  توسط آرمین  | 
مهرباني ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه ی جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه ی دوست، با سرانگشتانت مي جنگند
دوستي مسخره است
مهرباني ممنوع !
و تو اي دوست ترين
 
برای خوندن بقیش هم روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 12:29  توسط آرمین  | 
هربار نگاهم از عمق چشمانت
با احساسی تازه متولد می شود
و من سعی می کنم صبوريم را
تا تکرارش آرزوی درک تو باشد

از راهی که قلبم در آن می رود
تا کی بايد ادامه يابد اين احساس
تا کی بايستم اين درد صبر را
 
برای خوندن بقیه ی این شعر زیبا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 12:1  توسط آرمین  | 

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند، فهميد که برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پر خرج برادر را بپردازدو سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

 

برای خوندن بقیه ی داستان معجزه روی علامت + کلیک کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Fri 23 Nov 2007ساعت 7:51  توسط آرمین  | 

در زندگی زخم های هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و

 می تراشد این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت

 دارند که این درد های باور نکردنی را جز اتفاقات و بیشامد های نادر و

عجیب بشمارند .......

                                                                صادق هدایت

+ نوشته شده در  Thu 22 Nov 2007ساعت 15:0  توسط آرمین  | 
 واژه

            بعضي وقتا واژه اي نيست

                                                    واسه ي گفتن عشقت

            واژه ها همش بهونست

                                                    واسه ي گفتن اسمت

           

 

برای خوندن ادامه ی  شعر به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 8 Nov 2007ساعت 21:10  توسط آرمین  | 
سلام

این هم از عکسهای عاشقانه جدید حتمآ اگه این عکس ها رو ببینید یا عاشق می شید یا به عشق تون وفادارتر می شید.اما قبلش اول این شعر رو بخونید بعد برید سراغ عکس ها...

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

با تو ستاره می شوم, با تو ستاره می شوم

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت

 

...:::...*** برای دیدن عکسها به ادامه مطلب برید***...:::...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Tue 6 Nov 2007ساعت 8:26  توسط آرمین  |